برچسب ها :شعر

یاد ما باش…

شب قدر- دستان رو به سوی آسمان برای دعا
در سکوتی که دلت دست دعا باز نمود؛
یاد ما باش که محتاج دعائیم هنوز…




عاشقانه ای برای تو…

دختر پسر عاشق در آغوش هم
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند..




اجازه آقا!

کلاس عاشقی
اجازه آقا
من تازه آمده ام
هنوز نمی دانم روی کدام نیمکت بنشینم
توی کدام کتاب دنبال ردپای صداقت بگردم!
من جا مانده ام در اولین برگ
در اولین سطر"ای نام تو بهترین سرآغاز"
شعر عاشقی هیچ حفظ نکرده بودم
یک بار سالها دور، از رو خوانده بودم
که پر از غلط های املایی بود
نتیجه اش یک صفر بزرگ
اجازه آقا 
من دوباره آمدم
تا مهربانی دلم را با زندگی جمع بزنم
ضرب در بی نهایت
با دلهای شما تقسیم کنم
من آمده ام
تا یک مثنوی بلند عاشقانه را
برای این کلاس از حفظ بخوانم
فرصتی دوباره می خواهم




شعر سکوت (فریدون مشیری)

shere-sokot-moshiri-[Blue Eyes]
من سکوت خویش را گم کرده‌ام!
لاجرم در این هیاهو گم شدم

من، که خود افسانه می‌پرداختم
عاقبت، افسانه‌ی مردم شدم!…

(بیشتر…)




بهانه آغوش

bahane-aghosh-[Blue Eyes]
به آغوش که می رسم
  تمام تنم گرم می شود !
  نزدیک تر بیا 
  بگذار این شعر را
 به بهانه آغوشت نصف و نیمه رها کنم !




بلدم شعر بگویم (افشین اعلا)

شعر نو زیبا و ساده از افشین اعلا
یه شعر زیبا و ساده در عین حال خیلی دوست داشتنی تقدیم به همه شما چشم آبی ها:

بلدم شعربگویم،بلدم قصه بخوانم
بلدم خستگی ات را به سلامی بتکانم

بلدم لانه بسازم ببرم پیش کبوتر
بلدم شاخه گلی را بدهم هدیه به مادر

بلدم پاک ومرتب بزنم شانه به مویم
بلدم آینه باشم بلدم راست بگویم

بلدم روی لب تو گل لبخند بکارم
بلدم مردم دنیا همه را دوست بدارم
(افشین علا)




  • صفحه 3 از 6
  • 1
  • ...
  • 2
  • 3
  • 4
  • ...
  • 6