برچسب ها :دعا

غروب پاییز (فریدون مشیری)

شعر فریدون مشیری - دلم خون شد از این افسرده پاییز
شعر زیبای فریدون مشیری به همراه عکس:
دلم خون شد از این افسرده پاییز
از این افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
شرنگ افزای رنج زندگانی ست
غم او چون غم من جاودانی ست
افق در موج اشک و خون نشسته
شرابش ریخته جامش شکسته
گل و گلزار را چین بر جبین است
نگاه گل نگاه واپسین است

(بیشتر…)




ته نشین خوشحالی ها

عکس گربه ناز و پشیمون
خدایا حالم را تکان بده ….
خیلی وقت است که خوشحالیهایم ته نشین شده

"وبلاگ میلاد"




یاد ما باش…

شب قدر- دستان رو به سوی آسمان برای دعا
در سکوتی که دلت دست دعا باز نمود؛
یاد ما باش که محتاج دعائیم هنوز…




بهونه اولین اشک

تنهایی و خلوت با خدا
نمی دونم امشب بهونه "اولین قطره" اشکت چیه
ولی… 
واسه "آخرین قطره" اشکت، اگه بهونه ای نداشتی…
منم دعا کن!




دستان خدا

dastan-khoda [Blue Eyes]
خدای من…
دستانت که مال من باشد ؛
هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد !




داستان ملا و شراب فروش

داستان ملا و سراب فروش
سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد. ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل…

(بیشتر…)




  • صفحه 1 از 3
  • 1
  • 2
  • 3