برچسب ها :بغض

غروب پاییز (فریدون مشیری)

شعر فریدون مشیری - دلم خون شد از این افسرده پاییز
شعر زیبای فریدون مشیری به همراه عکس:
دلم خون شد از این افسرده پاییز
از این افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
شرنگ افزای رنج زندگانی ست
غم او چون غم من جاودانی ست
افق در موج اشک و خون نشسته
شرابش ریخته جامش شکسته
گل و گلزار را چین بر جبین است
نگاه گل نگاه واپسین است

(بیشتر…)




چهار فصل زندگی من

چهار فصل عاشقانه
می خندی,
بهار می شود
و پرنده های مهاجر به خانه باز می گردند
می رقصی,
تابستان می شود
و یک کودک تاب را تجربه می کند
بغض می کنی
پاییز می آید
و خیابان ها عاشق می شود
اشک میریزی,
زمستان می شود
و پرنده های شهر من کوچ می کند
تا بهار دیگر,تاخنده دیگر…!




عاشقانه زندگی کن

عکس قلب در دست
آنقدر عاشقانه زندگی کن
که اگر روزی
رازهایت فاش شد
بغض دنیا بترکد…..!




هر روز بی تو روز مباداست (قیصر امین پور)

har roz bi to roze mabadast-[Blue Eyes]
؛وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم
چندیست لبخند ها ی لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست
آنروز هر چه باشد روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا، 
روزی درست مثل همین روزهای ماست 
اما کسی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد 
وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها 
هر روز بی تو روز مباداست . . . !!! 
قیصر امین پور




آواز قلب

avaz ghalb-[Blue Eyes]
بغضهایم را
به ابرها می دهم
و قلبم را
از نام تو پر می کنم
باران که ببارد
آواز قلبم شنیدنی است




من صبورم اما…

man-saboram-ama [Blue Eyes]
من صبورم اما
به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم میبندم
من صبورم اما
چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما
آه ، این بغض گران صبر چه می داند چیست!!!

"لحظه ای مکث نما"




  • صفحه 1 از 6
  • 1
  • 2
  • 3
  • ...
  • 6