دسته بندی :داستان کوتاه

داستان زیبای دختر و عروسک

عکس عروسک پاره
دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
… و پیش خودش فکر کرد:حتماً باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد
و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته باشم، دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه،
اونوقت دلش میشکنه




روز مادر (+عکس)

roze-madar-zan-[Blue Eyes]
مادری ناراحت کنار پسرش نشسته بود،پسر به مادرش گفت: تو دومین زن زیبایی هستی که تو عمرم دیدم
مادر پرسید: پس اولی کیست؟
پسر جواب داد : مادرم، وقتی لبخند می زند!
"ولادت حضرت زهرا (س) و روز زن به همه مادران جهان مبارک"
"برای دانلودعکس در اندازه واقعی به ادامه مطلب برید"

(بیشتر…)




عاشقانه…

دختر و پسر
پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!
دختر: توباز گفتی ضعیفه؟
پسر: خب… منزل بگم چطوره؟
دختر: وااااای… از دست تو!
پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟
دختر: اه … اصلاباهات قهرم.
پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟

(بیشتر…)




داستان ملا و شراب فروش

داستان ملا و سراب فروش
سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد. ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل…

(بیشتر…)




ملکه!

بچه کوچولو [Blue Eyes]
I Want to tell you a story about Queens

(بیشتر…)




حال من هم خوب است…

بچه [Blue Eyes]
شاید دل من ، عروسکی از چوب است
مثل قصه ی پینوکیو محبوب است
اما چه دماغی دارد این بیچاره
از بس که نوشته : “حال من” هم خوب است !




  • صفحه 1 از 2
  • 1
  • 2