کودک،باران و خدا

باران و دلتنگی و دردل کودک
باران می بارید…
کودک نگاهی به سوراخ چکمه اش انداخت!
لبخندی زد
سرش را رو به آسمان کرد وگفت:
" خدایا گریه نکن ،
امشب می دوزمش…"

مطالب مرتبط بر اساس موضوع

  • شب قدر…شب قدر… (۱)
    یک دانه ز تسبیح دعای سحرت را امشب تو به نام من محتاج […]
  • شبیه منشبیه من (۲)
    ابرها؛ گاهی پرنده می شوند! گاهی شکل هایی دیگر! ولی گاه […]
  • لحظه های دلتنگیلحظه های دلتنگی (۲)
    نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که […]
  • قصه یتیمیقصه یتیمی (۱)
    مادر دو بخش دارد: "ما" و "در". و قصه […]

اشتراک گذاری جمله های زیبا به همراه عکس در شبکه های اجتماعی :


اگه از این جمله خوشتون اومد؛ ما رو با یه کلیک ساده، تو گوگل محبوب کنید!